آلبوم حافظه کودکی و نوجوانی ما بچههای ایران زمین، سرشار از انواع و انبوه صفحههای «سیدی» و «دیویدیِ» صوتی و تصویری است. صدای آنان که میخواندند و تصویر آنان که مینوشتند همین تک بیت را:
گفت هرکس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من علی مولای اوست
هیچکس به ما نمیگفت که این بیت، سروده مولوی در قرن هفتم هجری است. اگر هم کسی گفته بود، چنان نگفته بود یا ما چنان نشنیده بودیم که ثبت و ضبط شده باشد.
ظواهر عبارات و طرز بیان به گونهای است که انگار یکی از مداحان اهل بیت (یکی از شیعیان دو آتشه) سروده است. هرگز فکر نمیکردیم که ممکن است سرایندهاش همان جلالالدین محمدی باشد که غالباً او را فقیه سنّی مذهب میدانستند و هنوز هم میدانند.
درست است که مسلمانانِ اهل سنّت و جماعت هم ستایشگر امام علی بودهاند و هستند و او را امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین میدانستهاند و میدانند، اما حتی آنان هم معمولاً به ویژه در مراکز و مناطق غیرشیعی و آن هم در دوره حاکمیت سلجوقیان متعصب و در روزگاری که تاوان اتهام «رافضی نامیدن» و «قرمطی خواندن» و «مزدکی پنداشتنِ» افراد و اشخاص میتوانست مرگِ توأم با زجر و شکنجه باشد، احتیاط میکردند.
یعنی بنا بر احتیاط واجب، لغات و تعبیراتی را به کار نمیبردند که مشابه ادبیات عقیدتی امامیه (شیعیان) باشد. لااقل از باب نهی وارد میشدند که:«اِجتَنِبوا مِن مَواضعِ التُّهَم»؛ از مواضع و جایگاههایی که اتهام و تهمت را به شما معطوف میکند و میچسباند، دوری کنید!
با وجود این، مولانا به قول ما ریسک کرده و (شاید به پشتوانه ایمان عاشقانه و شجاعانه و حقیقت گویانهاش یا به پشتوانه نقش و نفوذ و نیروی اجتماعی و فقاهتیاش)، نزدیکترین تعبیرات و ادبیات به ذهن و زبانِ عاشقان شیفته علی (ع) و شیعیان شیدای او را در مثنوی معنویاش به کار برده است. انگار در اینجا، آن جام پنهان، ناگهان از باده غدیر لبریز و سرریز شده و بی قراری نشان داده است. شبیه همان بیقراری و بیتابی قابل انتظاری که ناگهان در دفتر اول مثنوی از خود نشان داده و به محض یادآوری واژه شمس(خورشید)، گفته است:
این نَفَس جان دامنم برتافتهست
بوی پیراهان یوسف یافته است
البته نمیگویم که واقعه غدیر در ذهن و زبان مولانا عیناً همان است که ما در تاریخ تشیّع با مُهر و امضای شیعه اثنیعشری روایت کردهایم. نام غدیر هم بر
سر درِ هیچ بیتی از اشعارش حک نشده است. اما تابلو آشکاری که بر همین سر در آویخته، نشان دهنده تصویری عریان از عرفان شیعی است:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود وانِ علی مولا نهاد
به کدام سبب؟... به سبب این که آدمها مانند آن قاضی افسانهای و متخلّف دفتر ششم مثنوی، در صندوق تنگ نَفْس محبوساند و سخت وحشت دارند که مبادا خریدار صندوق در ملاءعام و در وسط سبزه میدان بازار(!)، به منظور رؤیت کامل کالای موصوف، دستور بازگشایی صندوق را صادر کند و جرم پنهانی زندانی برهنه، سر به رسوایی بزند و راز غیراخلاقی بابا «ظاهر»عریان(!) مکشوفِ خاص و عام بشود.
همانطور که در داستان تمثیلی مثنوی، دوست قاضی از ماجرا آگاه میشود و صندوق را به قیمت گزاف میخرد تا ببرد و در واقع آبروی زندانی را بخرد، پیامبر(ص) و علی (ع) نیز خریدارانی آگاه و بزرگوار و دریادلاند و ما برهنگان و محبوس شدگان و صندوق صفتان را میخرند تا آبرومندانه آزادمان کنند. به همین سبب است که هم محمد(ص) مولاست و هم علی (ع) مولاست. به همین سبب است که پیامبر، هم خود را مولا میخواند و هم علی را.
آنگاه جلالالدین محمد برای آنکه کسی این تعابیر و تفاسیر را حرف و حدیث کلی و عمومی نپندارد و شأن نزول خاصِ کلام نبوی را به یاد آورد، همان حرف و حدیث مستند و متواتر واقعه غدیر را به زبان شعر بازگویی میکند:
گفت هرکس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من علی مولای اوست
این همان کلام نبوی است که شیعه و سنی به اتفاق نقل کردهاند. با این تفاوت که مولوی از اختلافات مذهبی عبور کرده، هر دو واژه رایج در تفاسیر شیعه و سنی، یعنی به ترتیب «مولا» و «دوست» را بر زبان آورده است تا شاید بگوید هر دو معنا مبنای سخن پیامبر بوده است. هرچند احتمالاً بتوان گفت که ضرورتها و ظرفیتهای وزن و قافیه نیز در انتخاب این شیوه بیان بیتأثیر نبوده، اما بررسی مجموعه حرفهای تأمل برانگیزِ مولوی درباره امام علی(ع) نشان میدهد که واقعیت به وزن و قافیه محدود نیست و فراتر از این محدوده است.
میتوانست بسراید: گفت هر کس را منم «محبوب» و دوست، ابن عم من علی محبوب اوست. اما در هر دو مصرع، واژه مولا را تکرار کرده تا علاوه بر وفاداری به اصالت و امانت، شاید گوشه چشمی هم به تأکید خاص شیعیان رروی واژه «مولا» به معنای زعامت معطوف کرده باشد. حداقل نمیتوان از احتمال، سخن گفت؟!